ده ماه و شش روز گذشت.شانزده جولای دوهزارو هفده..

خرید بک لینک

گذشت و بزرگ شد و چقدر دلم تنگ میشه واسه هرروزی که میگذره و میبینم که داری بزرگ میشی .دیگه ننننه ددده میگی و کتاب ورق میزنی و به زبون خودت میخونی و من لذت میبرم.وقتی برای اولین غذات رو دادم که خودت بخوری همه جات رو کثیف کردی ولی خیلی خوشت اومده بود.خیلی غذا خوردن رو دوست داری.عزیز دل مامان,مامان این روزا خیلی خسته ست.دلش میخواد گاهی واسه خودش باشه.فک نکنی که از تو خسته شدم نه عزیزم.دلم یه ذهن آرام میخواد.دلم آرامش میخواد.دوست دارم اونقدر شاد باشم که بتونم با تو بیشتر بازی کنم.اونقدر شیرین شدی و شیطون که نگو.همه ش چهاردست و پا میری اینور اونور هیچ جا از دستت در امان نیست.به هرجا میرسی از یه جایی میگیری و بلند میشی.و چقدر خوشحال میشی.نزدیک دوماهه چهاردست و پا میری.دندونهات هم که از هفت ماهگی دراومدن.اصلا اذیت نکردی از بس مهربون و آرومی.راستی آب رو خیلی دوست داری.چندبار بردیمت دریاچه.اصلا دوست نداشتی بیای بیرون از آب.با همه هم زودمیجوشی و حرف میزنی.خانم همسایه مون صداش رو از پشت سرت میشنوی ذوق میکنی و دست و پاهات تکون میدی و میخندی.موهات هم کوتاه کردیم با آرایشگر خیلی دوست شده بودی و اون راحت موهات کوتاه کرد.در کل خیلی پسر شادی هستی.دوست دارم همیشه شاد باشی هرلحظه ی زندگیت پر از خنده باشه عشقم.بای بای کردنهات و دست زدنهات عمو و الکس رو صدازدنهات خیلی بانمکه.وقتی صدایی میشنوی بلافاصله برمیگردی طرف در .البته از پنج ماهگی اینجوری بودی.باز برات مینویسم دوستت دارم

My baby...

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی