My baby

خرید بک لینک
سلام عزیز مامان.امروز روز جمعه سی سپتامبره و تو امروز بیست روزه که اومدی به این دنیا.منم تازه فرصت کردم اینجا برات بنویسم.مامانی تولدت با درد بود.قرار بود طبیعی دنیا بیای دکترها خیلی تلاش کردند ولی آخر با وجود اینکه حتی درد رو هم القا کرده بودن ولی بخاطر اینکه تپش قلب کوچولوت بالا و پایین میشد نتو My baby...ادامه مطلب

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:41

شیطونک عزیزدلم امروز وارد هفته سی و دوم شدی.شیطونک من تکونهات بیشتر شدن.شبها نمیذاری بخوابم ولی من عاشق همین بیخوابیهام هستم.عزیز دلم یک شنبه مراسم بیبی شاورت بود.خاله رویای عزیزت دخترعموی بابا سالار واسه ت این مراسم رو گرفته بود.همه چی قشنگ بود و دوستامون واسه تو هدیه آورده بودن.مامانی عمو افشین یه عالمه عکس خوشگل گرفته.وقتی بزرگ شدی همه ش رو میبینی.مامانی فدات بشه خیلی شیطون شدی همه ش میخوام از حرکاتت فیلم بگیرم انگاری میفهمی زود آروم میشی ولی من باز فیلمم رو میگیرم.نمیدونی که چه حس قشنگیه یه فرشته کوچولو تو شکم داشتن.قربون اون چشمات بشم که باز و بسته شون میکنی.دیگه کم مونده بیای بغل خودم.♡♡♡♡دوستت دارم عشق کوچولوی من + نوشته شده در شنبه نهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 12:10 توسط مریم | My baby...ادامه مطلب

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:13

فسقلی خب مامانی سلام .میدونم این هفته دیر شد که برات بنویسم ولی خب خواستم برم سونو بعد بیام برات از خودت بنویسم.عزیزم امروز دوباره دیدمت چقدر دلم برای دیدنت تنگ شده بود مامانی.عزیزم خانم مهربون که سونوگرافی میکردن میگفت خیلی اکتیوه ازم میپرسید همیشه همینجوره منم گفتم بعله عشقم همیشه در تکاپو هست.مامانی چه دماغی داشتی عین مامانت که پف کرده تازگیا, دماغ تو هم پف داره .الهی فدای دماغ و دهن و چشمات بشم.عزیزم هفته ی پیش هم با دکتر قرار داشتم.بهم گفتن همه چی تا الان خوب بوده و سرت حرکت کرده به سمت پایین.آردای مامان امرور کیفت رو آماده کردم فقط چندتا چیز کوچولو مونده که قراره بابایی برات بخره.دوستت دارم ♡ + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 19:23 توسط مریم | My baby...ادامه مطلب

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:13

سلاااام آردا جونی بعد مدت طولانی امروز خاطرات یه دوست خوب باعث شد یادم بیاد که باید برات بنویسم.وروجک نمیدونی که چقدر شیرین شدیوقتی صورتم میارم روبروی صورتت زود میخندی و دستهای کوچولوی توپولت صورتم رو میگیرن و بلافاصله دهنت باز میکنی و لبهات میچسبونی به صورتم و یک دقیقه ی بعدش صورتم خیس خیس میشه.را My baby...ادامه مطلب

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 17:49

گذشت و بزرگ شد و چقدر دلم تنگ میشه واسه هرروزی که میگذره و میبینم که داری بزرگ میشی .دیگه ننننه ددده میگی و کتاب ورق میزنی و به زبون خودت میخونی و من لذت میبرم.وقتی برای اولین غذات رو دادم که خودت بخوری همه جات رو کثیف کردی ولی خیلی خوشت اومده بود.خیلی غذا خوردن رو دوست داری.عزیز دل مامان,مامان این My baby...ادامه مطلب

ما را در سایت My baby دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی