
فسقلی خب مامانی سلام .میدونم این هفته دیر شد که برات بنویسم ولی خب خواستم برم سونو بعد بیام برات از خودت بنویسم.عزیزم امروز دوباره دیدمت چقدر دلم برای دیدنت تنگ شده بود مامانی.عزیزم خانم مهربون که سونوگرافی میکردن میگفت خیلی اکتیوه ازم میپرسید همیشه همینجوره منم گفتم بعله عشقم همیشه در تکاپو هست.مامانی چه دماغی داشتی عین مامانت که پف کرده تازگیا, دماغ تو هم پف داره .الهی فدای دم...
ادامه مطلب
سلاااام آردا جونی بعد مدت طولانی امروز خاطرات یه دوست خوب باعث شد یادم بیاد که باید برات بنویسم.وروجک نمیدونی که چقدر شیرین شدی وقتی صورتم میارم روبروی صورتت زود میخندی و دستهای کوچولوی توپولت صورتم رو میگیرن و بلافاصله دهنت باز میکنی و لبهات میچسبونی به صورتم و یک دقیقه ی بعدش صورتم خیس خیس میشه.را...
ادامه مطلب
گذشت و بزرگ شد و چقدر دلم تنگ میشه واسه هرروزی که میگذره و میبینم که داری بزرگ میشی .دیگه ننننه ددده میگی و کتاب ورق میزنی و به زبون خودت میخونی و من لذت میبرم.وقتی برای اولین غذات رو دادم که خودت بخوری همه جات رو کثیف کردی ولی خیلی خوشت اومده بود.خیلی غذا خوردن رو دوست داری.عزیز دل مامان,مامان این...
ادامه مطلب
خب مامانی سلام .میدونم این هفته دیر شد که برات بنویسم ولی خب خواستم برم سونو بعد بیام برات از خودت بنویسم.عزیزم امروز دوباره دیدمت چقدر دلم برای دیدنت تنگ شده بود مامانی.عزیزم خانم مهربون که سونوگرافی میکردن میگفت خیلی اکتیوه ازم میپرسید همیشه همینجوره منم گفتم بعله عشقم همیشه در تکاپو هست.مامانی چه دماغی داشتی عین مامانت که پف کرده تازگیا, دماغ تو هم پف داره .الهی فدای دماغ و دهن و چشمات بشم.عزیزم هفته ی پیش هم با دکتر قرار داشتم.بهم گفتن همه چی تا الان خوب بوده و سرت حرکت کرده به سمت پایین.آرد...
ادامه مطلب